قاصدک qAsedak


Thursday, February 06, 2003

چرا آمريكا به جنگ می رود؟
دلايل آشكار و پنهان

گودرز اقتداری

سه شنبه ٢١ آبان ١٣٨١

بار ديگر مسئله جنگ در خاورميانه توجه جهانيان را جلب كرده است. آنچه تاكنون به عنوان هدف ايالات متحده از اين حمله بيان شده است نه تنها اكثر جهانيان را قانع نكرده بلكه خيل عظيمي از شهروندان ايالات متحده را نيز در موضع مخالف نگاه داشته است. آخرين آمارگيري هايي كه در هفته هاي اخير بعمل آمده نشان مي دهدكه حداقل نيمي از آمريكائيان از سياست جرج بوش حمايت نمي كنند. دراين نوشته سعي برآنست تا دلايل آمريكا براي اين عمليات پرهزينه وصحت و سقم هريك را بررسي نماييم.
ايالات متحده ازطرق مختلف عمدتا هشت دليل براي حمله به عراق ذكر كرده است كه درمقاله ي اخير استيفن زونس در مجله NATION به شرح ذيل خلاصه شده است:
* عراق از گروه القاعده حمايت مي كند و به صورت پايگاهي براي عمليات تروريستي ضدآمريكايي در آمده است.
* محاصره اقتصادي شكست خورده است.
* مذاكره و كنترل رژيم مسلح به سلاح هاي كشتار دست جمعي بي حاصل است.
* ناظران بين المللي نمي توانند عدم دسترسي عراق به سلاح هاي كشتار دستجمعي را تضمين نمايند.
* ايالات متحده حق دارد تا قطعنامه هاي شوراي امنيت را درصورت نياز با نيروي نظامي اعمال نمايد.
* منافع تغييررژيم در عراق هزينه هاي احتمالي آن را توجيه مي كند.
* تغيير رژيم در عراق با حمايت مبارزين داخلي و همسايگان آن كشور روبرو خواهد شد.
* با تغيير رژيم در عراق نسيم مردم سالاري در منطقه خواهد وزيد و استحكام سياسي در خاورميانه برقرار خواهد شد.

دلايل بالا را البته مي توان براحتي نقد و بعضا رد كرد چرا كه:
* هيچ دليلي براي همكاري القاعده با عراق وجود ندارد و بر عكس بن لادن در گذشته بر عليه رژيم عراق بيانيه هايي صادر كرده و صدام حسين را خائن به مسلمين قلمداد كرده است. شايعه در مورد ديدار ماموران عراقي با عوامل القاعده در پراگ هيچگاه مدون نشده است. اخبار حضور هواداران القاعده درعراق همه حكايت از حضور ايشان در شمال و در مناطق خارج از كنترل دولتي دارد.
* گرچه بعضا همسايگان عراق به دلايل انسان دوستانه از محاصره اقتصادي تخلف كرده اند اما هيچ دليلي وجود ندارد كه اين مبادلات اقتصادي شامل تجهيزات نظامي بوده باشد. ارتش عراق به سختي يك سوم توانايي خود در سال هاي قبل از جنگ خليج فارس را دارد.
* صدام حسين بارها نشان داده است كه بيش از هر چيز به بقاي دولت خويش اهميت مي دهد و حاضر نيست آن را به هيچ قيمت از جمله درگيري نظامي با آمريكا به خطر اندازد. همين دليل باعث شد درجريان جنگ خليج نيز از سلاح هاي كشتار جمعي (شيميايي و بيولوژيك) بر عليه نيروهاي متحد استفاده نكند چرا كه مطمئن بود درصورت استفاده از آن نقطه پاياني بر عمررژيم خويش خواهد گذاشت فلذا درآينده نيز خطري از اين نوع آمريكا و متحدانش را تهديد نخواهد كرد. علاوه براين آژانس بين المللي انرژي اتمي درسال 1998 گواهي كرد كه كل تاسيسات برنامه اتمي عراق از بين رفته است.
* برنامه نظارت سلاح هاي كشتار جمعي دردوران كار بازرسان بين المللي بسيار موفق بود. آنها بر نابودي 38000 اسلحه شيميايي، 480000 ليتر مواد شيميايي فعال، 48 موشك، 6 سكوي پرتاب موشك و 30 سرموشك حمل مواد شيميايي و بيولوژيك نظارت داشته و در گزارش سال 1997 خويش بر شناسايي و توانايي كنترل 817 از 819 موشك اسكاد تحويلي روسيه تاييد نمودند.
* براساس مواد 41 و 42 اساسنامه سازمان ملل هيچ يك از كشورهاي عضو حق ندارد از نيروي نظامي براي اعمال قطع نامه هاي سازمان استفاده كند مگرآنكه براي اين عمليات از اجازه شوراي امنيت برخوردار باشد. تاريخچه سازمان ملل نشان مي دهد كه اسرائيل بيش از هركشور ديگري از قطعنامه هاي شوراي امنيت تخلف كرده است و سالهاست به اشغال سرزمين هاي فلسطيني عليرغم مصوبات سازمان ملل (ازجمله 242 و338) براي تخليه آن مناطق ادامه مي دهد اما هيچگاه شوراي امنيت و هيچ كشور عضوآن سازمان پيشنهاد اعمال زور نداده است و اگر هم مي داد بدون قطع با وتوي ايالات متحد روبرو مي شد. نكته جالب آنست كه قطع نامه شماره 687 شوراي امنيت كه براي خلع سلاح عراق پس از جنگ درسال 1991 به تصويب رسيد هيچ مكانيزمي را براي اعمال آن از طريق مداخله نظامي پيش بيني نكرده است وبنابراين هرگونه اعمال زور از سوي اعضا نياز به كسب اجازه مجدد از شورا دارد. بديهي است چنانچه آمريكا خودرا مجاز به حمله نظامي پيشگيرانه بداند هيچ قدرت ديگري را نمي توان از حمله به كشور ديگر به همين ادعا منع كرد.
* برخلاف آنچه در افغانستان اتفاق افتاد و مقاومت ناچيزي كه نيروهاي عراق در جريان جنگ خليج فارس درسال 1991 از خودنشان دادند اين بار نيروهاي آمريكا با نزديك به يك ميليون سرباز روبرو خواهند بود كه براي بقاي رژيم و منافع خويش نبرد خواهند كرد و لذا بايد در انتظار تلفات بسيار بيشتري براي نيروي مهاجم بود. ازسوي ديگر چنانچه آمريكا واقعا قصد حمله براي تغيير رژيم داشته باشد مي توان فرض كرد كه اين نبرد به جنگ خانه به خانه در بغداد و ساير شهرهاي عراق تبديل شود و تلفات انساني در اين صورت بسيار بيش از بمباران هاي تيزهوش خواهد بود.
* عليرغم ترس و نگراني كه همسايگان عراق از رژيم آن كشور دارند هيچ كدام حاضر نيستند اين تغيير را با اعمال قدرت نظامي از سوي آمريكا شاهد باشند. حمايتي كه درجريان جنگ خليج فارس وجود داشت اكنون حتي كشورهايي همچون عربستان سعودي را شامل نمي شود. عمرموسا دبيركل جامعه عرب اخيرا در مصاحبه أي بانگارنده ي اين سطورهرنوع تهاجم عليه عراق را معادل با تهاجم به كل كشورهاي عربي خواند.
* گرچه هيچ كس در نامحبوب بودن صدام حسين در عراق شك ندارد و جامعه جهاني بر نفي رژيم سركوب و رعب كه وي در سي سال گذشته بر عراق حاكم كرده است متفق القول است اما كوتاه نگري است اگر باور كنيم كه هدف آمريكا از اين تهاجم فرايش رژيم مردم سالار در عراق و منطقه است. چگونه مي توان پذيرفت آمريكا بدين حد نگران حقوق بشر، مردم سالاري و حقوق مليت هاي تحت ستم (اكراد و شيعيان) در عراق باشد ولي چشمانش را بر ستمي كه بر زنان عربستان سعودي و يا اكراد تركيه مي رود ببندد.
با رد دلايل بالا براي حمله به عراق سوال همچنان باقي است كه پس چه چيز اين تهاجم را توجيه مي كند و هدف اصلي و شايد پنهاني اين عمليات در كجاست؟ بسياري از طرفداران تئوري هاي توطئه را عقيده بر آنست كه كانسرن هاي نفتي و نظامي خواهان اين جنگ هستند و آنرا بواسطه ي عوامل خويش در كابينه عليرغم مخالفت هاي اندك در كنگره و دولت به پيش مي رانند. چندي پيش روزنامه واشينگتن پست از جلسه أي گزارش داد كه درآن يك كارشناس فرانسوي الاصل موسسه راند بنام موراويچ مشاوران وزارت دفاع را به اشغال عربستان سعودي و منابع نفتي آن كشور توصيه كرده بود. البته شرايط چنين تهاجمي عدم همكاري عربستان با جنگ عليه تروريسم و قطع كمك مالي به شبكه بنيادگرايان مذهبي القاعده ذكر شده بود. گرچه اهميت اين گزارش بعدا از طرف كاخ سفيد انكار و حسن روابط دو كشور مورد تاييد قرار گرفت اما بسياري ناظران را اعتقاد برآنست كه يكي از نتايج تغيير رژيم درعراق مي تواند فرايش بديل نفتي براي وابستگي آمريكا به نفت عربستان باشد. بديلي كه در صورت تمايل آمريكا به فشار بر عربستان سعودي ضروري مي نمايد. دليل دومي كه براي اين حمله ذكر مي شود آنست كه در صورت اشغال عراق بازارهاي نفتي با شوك جديدي روبرو شده و دلايل ذهني براي توجيه اكتشافات نفتي در آلاسكا فراهم مي شود. گفتني است كه ديك چيني و ساير مشاوران انرژي بوش از همان آغاز حكومت وي با وجود مخالفت شديد طرفداران حفظ مجيط زيست و اكثر آمريكائيان به گشايش اين اكتشافات تمايل شديد نشان داده اند. دليل ديگريكه براي اين عمليات به ذهن مي رسد البته تغيير جهت افكار عمومي از نابساماني اقتصادي به جنگ است همچنانكه نيمي از نمايندگان دموكرات كنگره هم كه به طور عمده تحت نفوذ لابي اسرائيل قراردارند بعد از مقاومت هاي نمايشي فراوان در نهايت با بوش همراه شده و آراء خودرا به نفع طرح نظامي وي به صندوق ها ريختند. بايد گفت كه نگارنده مابين تفكرات يهوديان و لابي اسرائيل تفاوت عمده أي را قائل بوده و راي مخالف ران وايدن سناتور ايالت اورگان و پل ولستون سناتور ايالت مينه سوتا را شاهد مي آورد كه گرچه هردو دموكرات و يهودي هستند با لايحه اجازه اشغال عراق وسيله جرج بوش مخالفت كردند.
اما دلايل ديگري نيز براي اين تهاجمات ابراز مي شود ازجمله آنكه دكترين قديمي حضور غيرمستقيم در مناطق بحران و استفاده از دولت هاي دست نشانده در خاورميانه بواسطه ي قدرت يابي نيروهاي مذهبي بنيادگرا بدون استفاده شده است. دردوران جنگ سرد اينگونه دولت هاي واسطه به استناد تمايلات ملي گرايانه و يا مذهبي خود مي توانستند مردم را درمقابل خطر كمونيسم بسيج كنند و هرنوع رابطه نابرابر با ايالات متحده را توجيه نمايند اما با غروب بلوك شرق كارآيي خود و توجيه سلطه ي غرب را بر نمي تابند ولذا آمريكا با خلاء نيروهاي مطيع و وابسته روبرو شده است به طوريكه نياز به حضور نظامي مستقيم را بيش از پيش حس مي كند.
استيفن زونس استاد علوم سياسي دانشگاه سانفرانسيسكو در كتاب اخير خود تحت عنوان Tinderbox- US Middle East Policy and roots of Terrorism دليل آمريكا براي اين تهاجم به خليج فارس را تمرين دكترين بوش يعني پيش دستي پيشگيرانه مي بيند. وي همچنين انتخاب عراق و احتمالا درآينده ايران را از آنجا مي داند كه هيچكدام پايه حمايتي در داخل آمريكا ندارند و به آساني مي توان افكار عمومي را برعليه شان تهييج كرد به علاوه آنكه اسرائيل از هردوكشور بي اندازه متنفر است. دليل ديگريكه زونس پيشنهاد مي كند البته مسئله كنترل نفت است نه تنها براي مصرف داخلي آمريكا بلكه از همه مهم تر بخاطر قدرت نفوذي ميداند كه آمريكا بر نفت مصرفي اروپا و ژاپن خواهديافت.
مزيدبرآنچه تاكنون آورده شد دلايل و اهداف ديگري را نيز مي توان برشمرد كه تا حدودي سياست هار ايالات متحده را دراين هزاره ي نو توضيح مي دهد. مهم تر از همه شايد رشد جهانشمولي اقتصادباشد. مي دانيم كه براي حفاظت سرمايه در سطوح ملي نيروهاي نظامي درهمان سطح كاربري دارند. حال اگر به گلوباليزاسيون بنگريم نياز به قدرت هاي نظامي فرامليتي نيز خواهيم داشت كه نمونه اروپايي اش را در ناتو مشاهده مي توان كردكه با سقوط بلوك شرق عملا منطق وجودي خودرا از دست داد . در بقيه جهان البته ارتش ايالات متحده اين نقش را به تنهايي بازي خواهد كرد. به طور مثال توماس فريدمان نويسنده معروف نيويورك تايمز در كتاب منتشره ي اخيرش The Lexus and the Olive Tree به صراحت مي گويد:"دست پنهان بازار به تنهايي كار نخواهد كرد مگرآنگه با يك بازوي قوي تقويت شود. مك دونالد نمي تواند رشد كند مگرآنكه از قدرت مكدانل داگلاس بهره جويد. بازوي قوي كه محيط امن براي رشد صنايع الكترونيك سيليكان ولي را تامين مي كند همانا نيروهاي زميني، هوايي، دريايي وتفنگداران ارتش آمريكا هستند." خوانندگانيكه از سرمايه گذاري هاي كلان كمپاني اينتل در اسرائيل اطلاع دارند بر صحت اين بيانات بيش از هركس ديگري مي توانند شهادت بدهند. بنابراين مي توان پذيرفت كه همچنانكه سرمايه هاي فرامليتي جهان را در مي نوردند نيروي نظامي حافظ آن نيز بايد بيش از پيش مرزهارا بگشايد. آرونذاتي روي نويسنده ي مبارز هندي اما در مقاله اش در گاردين پيام دلگرم كننده أي براي جهان تحت كنترل دارد: "خوشبختانه قدرت هميشه تاريخ مصرف دارد، وقتيكه زمانش برسد اين امپراطوري نيز مانند پيش آمدگانش ازدرون منهدم خواهدشد. جهاني كه بدست انگشت شماري روساي غيرانتخابي ابركمپاني هاي فرامليتي مي گردد مدت طولاني دوام نخواهدآورد.كمونيسم نه بخاطر عدالتي كه آورد بلكه براي آن سرنگون شد كه تعداد اندكي از مردم را درگير قدرت كرده بود. سرمايه داري بازارآزاد قرن بيست و يكم به شيوه آمريكايي نيز به همان دليل محدود خواهدشد."



........................................................................................

Comments: Post a Comment

Home